-
تباهی
1398,03,29 16:42
دل ست و جاده های اشتباهی شکستن های پی در پی؛ تباهی اگر من لحظه ای دل را ببازم بپوشاند غرورم را سیاهی فرحناز هرندی/صبور
-
بخوان امن یجیب...
1398,03,22 13:39
#بخوان_با_من #امن_یجیب_المضطر_اذا_دعا_و_یکشف_سوء فرشتگان را به کمک طلبیده ام تا... با دانه های نور ریسمانی ببافم از جنس دعا برسم به عرش باید من و خدا امن یجیبی بخوانیم "سوزناک" #فرحناز_هرندی_صبور
-
نامه سهراب سپهری به دوستش نازی
1398,03,18 22:54
نازی دارم نگاه می کنم و چیزها در من می روید. در این روز ابری چه روشنم. همه رود های جهان به من می ریزد. به من که با هیچ پر می شوم. خاک انباشته از زیبایی است. دیگر چشم های من جا ندارد... چشم های ما کوچک نیست. زیبایی کرانه ندارد . به سایه تابستان بود که تو را دیدم و دیروز که نامه ات رسید هنوز شیار دیدنت روی زمین بود و...
-
آلوده به مرگ
1398,03,13 01:23
کاش یکی بیاید تن مرده ی شعر را از لابلای دستان سیاه سکوت بیرون بکشد و به خاک بسپارد. فرحناز هرندی/صبور
-
خاله دستمال میخری؟!
1398,03,03 23:05
#کودکان_کار #بزرگ_مردان_کوچک یک شبی خوابی مرا بیدار کرد خواب بودم، "هو" مرا هوشیار کرد بر سر هر چهار راه زندگی در کمال خفت و شرمندگی می فروختم طاعتم را با ریا دلخوش لطف و نگاه کبریا ناگهان.... ناگهان یک خودرویی از نور رسید وای خدا بود... ابروانش هم سپید! نرم زدم بر شیشه اش ای خدا! یکدم نگه دار وُ نمازم را...
-
خواب های مسموم
1398,02,29 08:35
دیشب میان خواب هایی مسموم مُردم صبح؛ جنازه ام بر دوش پروانه ها سمت مزار شعرهایم فرحناز هرندی/صبور
-
عریان و گریان
1398,02,27 23:23
وقتی که عریان می خزی در بستر مرگ باید که بی پرده به فکر آبرو بود فرحناز هرندی
-
دنیا خداحافظ
1398,02,27 22:57
اینجا عروسی غرقه در خون است دستان سرد مرگ بر دوشش روحش اسیر یک سکوت سرد فریاد مرگ پیچیده در گوشش فرحناز هرندی
-
عروس سپیدپوش مرگ
1398,02,27 15:29
دیشب صدای پای برهنه اش را بر مرزهای عریان تن می شنیدم در دالان ها و دهلیزها صدای طبل هایی کر کننده گوش جان را می خواشید و من... لذت می بردم از این خراش های کر کننده چون کولیان مست و بی پروا در زفافی سرد عروس عریان تن را به حجله گاه اجل سپردم چیزی نمانده بود تا پارگی بکارت روح که دستانی از نور مرا بیرون کشید از آغوش...
-
فقط خدا...
1398,02,24 12:10
جایی خواندم: "بعضی آدمها، ناخواسته همیشه متهماند. همیشه مقصرند بخاطر سکوتشان، مهربانیشان ... گذشتشان، بیکینه بودنشان ... کمک نخواستنشان، بیآزار بودنشان و از همه بدتر اینکه خوبیهایشان، زود فراموش میشود ...!" و ناخواسته دلم گرفت احساس کردم چقدر شبیه وصف حال این روزهای من است شاید مهربان نباشم اما همیشه...