-
اولین برف زمستانی
1404,09,28 07:38
زمین آبستن سپیدیست برف میبارد و خواب زمستان آهسته از پلک جهان فرو میریزد در دل این سکوت سپید شعری نارس در انتظار زایش است. فرحناز هرندی
-
خیرات شعر
1404,09,25 13:02
چه سود! اشک ها را برای شستشوی مزارم نگه دار بالش بال پرواز میخواهد برای رویاهایت اشک ها سنگین ترش می کنند. نگو که نام من ورد زبانت شده نه نای دل خریدن مانده نه از نازی ته مانده ای مرا بگذار و بگذر و مرا به نام کوچکم صدا مزن کوه ها پژواک نامم را درد می دانند ورد زبان... درد نهان چه فرق می کند وقتی تو هم چون کوه سنگی......
-
مرگ تنها چاره دلتنگی ست
1404,09,18 15:39
گاهی فکر میکنم مرگ... چهره آرام زندگی ست که دلتنگی ندارد به من می گفتی: میدانم که شبی خواهم رفت، شب ها که همه منتظر فردایند!! اما آن شب بدون فردا ست، و آنگاه باور میکنم شبی هست که نیست پس از آن فردایی و من باور نکردم همین
-
تنهایی ام بر دوش ماه
1404,05,11 18:53
تنهایی ام را بر دوش ماه گذاشته ام فانوس میسوزد، انگار میداند کسی از دور دارد با دلِ غمگینش، سوختن را تمرین میکند. فرحناز هرندی
-
اندوه مقدس
1404,05,11 18:10
هر بار که فرو ریختم، ستونِ شکستهی روحم را با نور ترمیم کردی با هر بار شکستن از عمق دردهایم آرام تابیدی و زخمهایم بوی نیایش گرفتند. حالا دلم، آینهایست که نام تو را بیقاب و بینقش، در سکوت بازمیتاباند. فرحناز هرندی #الله
-
همراه بود اما تا مقصد خودش
1404,05,09 17:36
همراه بود، اما نه برای من، برای رسیدن به مقصدش. و من سادهدل تمام راه را به پایانی زیبا و بی انتها می اندیشیدم. انگار قرارمان همین بود: او برسد، و من در نیمه ی راه بمانم تنها و بی پناه در حصار خاطره ها فرحناز هرندی
-
غم نامه
1404,02,18 07:28
امان از شب هایی که تنت را از درد ... میان بی کسی هایت مچاله می کنی تا عمر داری رد چروک های غم شبانه را با هیچ احساس داغی نمی توان صاف کرد. فرحناز هرندی
-
نادم
1403,05,07 16:46
گاهی باید دست از تعلقاتت برداری از هر آنچه که دوست داری دست بشویی و خودت را محکم پرت کنی گوشه دنج و تاریک تنهایی ات بی سایه و آیه. برای آرام کردن دلت مویه بخوانی و ضجه بزنی و روحت را خراش بدهی برای تمام مسیرهایی که اشتباه رفتی و بیدارت نکرد همین....
-
ابریشم
1403,02,24 02:26
نوه گلم ابریشم
-
ابریشم
1403,02,24 02:25
نوه گلم ابریشم