| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
تو گفتی میروم یک شب، شبی بیصبح و بیفردا
تو رفتی و نفهمیدم، چه شد آن وعدهٔ فردا
تو از آن شب خبر داشتی، چه میدانستم از رفتن
تو آسوده شدی از من، ولی من ماندهام تنها
هنوز آن نامه را دارم، سلامِ آخرینت را
هنوز آن نامه میخوانَد مرا با لهجه ی نجوا
شب از وقتی تو را بردهست، شبم با شب گره خورده
نصیب تو، شد آرامش، نصیب من شب یلدا
هنوز آن لحظه در یادم، که دستت را رها کردم
از آن شب تا همین امروز، دلم درگیر آن شبها
تو رفتی و دلم مانده، میان حسرت دیدار
ز داغ کوچ تو مانده ، غمی بیانتها اما
نبودت در تمام شهر، صدای تازهای دارد
چه غوغایی به پا کردی در این خاموشی دنیا
فرحناز هرندی
بداهه
۸ مهر ۱۴۰۵