-
شط خیال
1397,02,23 14:55
روزگاریست که چون بلبل لال، دلگیرم بی تو از جان خود و کل جهانم، سیرم ناله و نوحه ی عشق، مشق شب هر شامم نم اشکی که شده همدم هر تحریرم من ترا رانده ام از خود، به همه جور، عزیز راندم و رفتی و این سوز جگر تقدیرم مثل مرغی که درون قفسی جامانده بر سر زلف و کمندت به خدا زنجیرم سوخته در شط خیالت رخ خونین دلم روز و شب در پی یک...
-
محاق
1397,02,22 15:59
دلم برای دیدنت چه شاعرانه تنگ شد برای این غزل ببین چه عاشقانه جنگ شد قدم نمی زند دلم، همره هر ترانه ای پای ردیف و قافیه چه ناشیانه لنگ شد شبانه شیونی زده چنگ به روی چامه ام ناله و بغضِ شعرِ من پر از فغانِ چنگ شد آه ز قلب عاشقم،سایه فتاده بر شبم ماه نشینِ تارِ من شکار یک پلنگ شد ناله نمی زنم ولی،شکسته حرمت دلم مزار و...
-
درد ، درد است
1397,02,21 10:21
هنوز امید در چشمانش سو سو میزند لبخند بر لب میگوید: من میگویم درد را از هر طرف بکِشی درد ست حالا تو بنویس: درد را از هر طرف بنویسی درد ست،، میگویم:چه فرق میکند نوشتن یا کشیدن؟؟!! درد ،،درد ست.. بیا جایمان را عوض کنیم من درد میکشم و تو از درد بنویس صبور در چشمانم نگاه میکند با بغض میگوید: من طاقتِ کشیدن درد ترا ندارم...
-
موج های بی قراری
1397,02,20 22:14
چو عُمانی که بی مهتاب سراسر غرق عصیان ست بی تابم .salehi.Nazi
-
تک سوار شعر من
1397,02,19 23:16
ای اولین و آخرین کلام شعرهایم تو که باشی رایحه عطرآگین شقایق های وحشی از تن شعرهایم ساطع می شود طنین حزن دل انگیز صدایت در کوچه پس کوچه های جانم زیباترین عاشقانه ها را به ارمغان می آورد هنوز هم عاشقانه برایت از سویدای دل می خوانم: تک سوار شعر من اینک چه غوغا میکنی چشم تو بیت الغزل،جای خودت وا میکنی مثـنوی معنوی، در...
-
عاشق که باشی
1397,02,18 22:55
عاشق که باشی... چشم هایت را عاشقانه روی دنیا بازمی کنی، بالشت هنوز بوی عطر فرانسوی مردانه می دهد.صدای قار قار کلاغ ها،زیباترین سمفونی دنیا را در ذهنت تداعی میکند. نگاهت مهربان است،آنقدرررر که دلت می خواهد مادر تمام جوجه گنجشک های دنیا باشی و فریاد بزنی: "سلام صبح تون بخیر جوجوهای مامانی من". به آیینه که نگاه...
-
عاشق ترین آدم بیا
1397,02,18 19:38
این منم شیدای تو مجنون ترین آدم بیا بی قرارم در هوایت بی هوا یک دم بیا این که می بینی نشسته در گذر تا بگذری این منم حوای تو عاشق ترین آدم بیا
-
دلتنگم....
1397,02,18 19:27
-
امان از شب مهتابی
1397,02,18 19:25
شدم مطرب! زدم بر تار تنهایی و خواندم برای تو در آن شبهای شیدایی من از دل: ببین آهسته میخوانم شدم درگیر تنهایی بمان بامن نرو مجنون، چرا دلگیر لیلایی دمی گفتی به من جانا: تو تنها نــیستی یارا ! نشستم گرد گیسویت .. تمام شب همین حالا نزن حرفی ز تنهایی بگو از من ...بگو از ما.. بگفتم: ای دلُ و جانم ببین آهسته می پوسم،، شدم...
-
حس ناز
1397,02,18 19:20
هر صبح خودم را در آیینه می بوسم (به نیابت از تو) دست ترا می گیرم در کوچه باغ های پر شکوفه ی با تو قدم میزنم شعر می خوانم و با ضرب آهنگ قدم های تو می رقصم عصر از تو که می خوانم شعرهایم شکوفه می دهند و تو مست از عطر بهار نارنج های سپیدم دوباره گم می شوی در تمام من و من غرق در دریای پر تلاطم وجودت شبانه زیر مهتاب نگاهم...