-
رنگ دویده ها
1397,03,06 16:54
دیشب میان رویاها روییده بود بر گونه های سرخم دشتی از گل های اشک صبح... گل های سرخ و خیس خورده ی بالشم قد کشیده بودند زیر اشک ها!!! رنگ دویدگی و رنگ پریدگی تنها شباهت گونه ها و بالشم بعد از رویای خیس شبانه بود. نازی صالحی/صبور
-
اسیران عشق
1397,03,05 23:45
بی بی ناز؟! جانم؟! می گفت: کار خودت را کردی! مرا اسیر خود کردی و در قفس را بستی و رفتی کاش می دانست قلب من همان جایی ست که او اسیر شده کجای این دنیا می توان رفت وقتی... من هم اسیر چشمان او شده ام.
-
و هنوز دوستت....
1397,03,05 22:50
رج بــــــــه رج می بافم شعرهای دلتنگی ام را بلنـد بلنـد فریاد می زنم ترا را در سکوت قــــطره قــــــــطره می بارم نبودنت را ذره ذره آب می شـوم چون شمع آرام آرام می میـرم بی صدا . و هنوز دوستت دارم تا همیشه
-
ر مثل رفتن تو... ت مثل تنهایی من
1397,03,04 16:18
از تنها چیزی که متنفرم همین روزهای خردادست پا گرفتن من در وجود تو و رفتن تو از کنار من در همین روزهای خرداد بود. تو رفتی و من صبور شدم قد کشیدم در کوچه پس کوچه های کودکی، بی تو بی مهر تو بی حضور تو رفتنت، حفره ی خوفناکی در قلبم ایجاد کرد که با هیچ عشقی پر نشد تهی بودن این گوشه تنهایی و تاریکی را برایم به ارمغان آورد....
-
انالله و انا الیه راجعون
1397,03,03 19:09
گاهی دلت می خواهد پارچه ی سیاهی روی تمام احساس بکشی تعطیل کنی دکان شعر را و بنویسی: ◾️▪️انالله و اناالیه راجعون▪️◾️ واژه هایی را که مثقال مثقال جمع کرده بودی مشت مشت خیرات کنی تا روح خسته ات، آرام و شاد شود. نازی.ص.صبور
-
سرطان قلب
1397,03,03 14:11
دیشب دوباره گریه کردم کابوس هایم درد داشت درست مثل سقطِ جنین های چروکیده و بی جفت گربه های حیاط پشتی خانه ی بی بی ناز. خودم دیدم نسیم، دامن آب را تکان داد ماهی در آغوش ماه رقصید گربه ها آواز خواندند و من ... دوباره کابوس هایم درد داشت تارهای غم تنیده می شد بر دیواره ها و راهروهای حنجره ام کپک می زد پوزخندهای احترام...
-
نازی که باشی
1397,03,02 17:46
نازی که باشی می شوی دختر ته تغاری پدر. صفر آبله مرغانی پیشانی ، پای ذهن را می کشاند سمت 7 سالگی و سفر 40 روزه ی حج پدر و مادر و 2 هفته بستری شدن و 1 عمر عقب ماندن از درس ریاضی فراری ترین دختر کلاس آمار و ریاضی. انگار صفر کنار 2 نمره ریاضی را یک عمر بر پیشانی ات کوبیده اند نازی که باشی دوست داری حل کنی اعداد را درست...
-
اقرار
1397,02,26 13:24
دلخسته ترینم ... در این گنبد دوار هر گاه رسد پیچک مرگ بر سر دیوار تا حال بپرسد... ز منِ خسته ی بیمارِ خودآزار من لب بگشایم به سخن: اقرار..... اقرار یار برده نفس های مرا، نیست مرا جان اندک نفسی مانده در این تن باقی همه را نیز..... تو بردار . نازی صالحی_صبور
-
من در طلب وصلم
1397,02,25 22:44
بس سوخته است این دل،درحسرت یک نامه در حسرت یک بوس و صد صحبت جانانه دانی که تمامم سوخت،بی شمع رخ ماهت؟! هم دست ودل و دینم، هم کاغذ و هم خامه نازی صالحی،صبور
-
طبیب من
1397,02,25 18:02
چندوقتیست که تب کرده دل تحفه ی من تب بری تحفه کجاست تا ببرد این تب من؟! نازی صالحی,صبور