-
سرطان قلب
1398,01,08 19:58
دیشب دوباره گریه کردم کابوس هایم درد داشت درست مثل سقطِ جنین های چروکیده و بی جفت گربه های حیاط پشتی خانه ی بی بی ناز. خودم دیدم نسیم، دامن آب را تکان داد ماهی در آغوش ماه رقصید گربه ها آواز خواندند و من ... دوباره کابوس هایم درد داشت تارهای غم تنیده می شد بر دیواره ها و راهروهای حنجره ام کپک می زد پوزخندهای احترام...
-
بستر درد
1398,01,06 13:52
سرم را در آغوش کدام ابر گذاشته ام که چشمانم چنین آبستن اشکند؟!
-
به یاد خسرو شکیبایی
1398,01,03 14:13
بسته ام کمر احساس را به بمب سکوت . . این... نه انتظار است؛ نه اعتراض! یک حمله ی انتحاری ست. یادت بخیر خسرو که میگفتی: گاهی سکوت می کنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی گاهی سکوت میکنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری سکوت گاهی یک اعتراضه و گاهی هم انتظار. اما خسرو سکوت من انتحار است انتحار. روحت شاد N.harandi.s
-
ش ک س ت م
1398,01,02 23:50
دیوانگی هایت مرا دیوانه تر کرد چون لیلی مجنون پرستی ، در بدر کرد
-
چکیده ای از خاطرات پدر
1398,01,02 18:28
نه به بهانه ی روز پدر،که به احترام تمام روزهایی که برایم مادری کرد دوستش دارم. خواستم تا زنده ام و نفسی بی منت می آید از خاطراتش بنویسم. با عجله برای رفتن به دست بوسی و شنیدن خاطراتش آماده می شوم. در طول مسیر تمام خاطرات کودکی و نوجوانی ام را در کنار پدر مرور میکنم، روزهایی که با رفتن مادر کمرش خمیده شد اما خم به ابرو...
-
اجلاس شاعران همسرایی94
1398,01,02 13:03
اجلاس 94 اجلاس 97 فرحناز هرندی (نازی صالحی/صبور)
-
علیرضا بدیع
1398,01,01 07:30
شبی در محضر استاد علیرضا بدیع شب شعر انار(24 مرداد 97) تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره فیروزهتراشی پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار هشدار که آرامش ما را نخراشی هرگز به تو دستم...
-
محبوب آشوبگر
1397,12,26 08:00
الهی بمیرم نبینم ترا خسته جان چه گویم ؟چه خوانم؟! شکسته، زبان چو ویرانه ی طاق کسری شدم خراب عاشقت، همچو عذرا شدم n.harandi.s
-
زمانه اسرار آمیز
1397,12,22 06:47
فکر عشق آتش غم بر دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد! ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب, نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد!
-
دوستت دارم
1397,12,21 13:46
گفتم ننویسم که فراموش کنی خاطر من را ای حک شده بر لوح دلم نام قشنگت خواستم بگریزم به دل دشت و بیابان ای جان به فدای تو و آن چشم پلنگت دیشب بخدا خواب ترا دیدم و گفتی: باز هم بنویس از من و از این دل سنگت ممنون تو هستم که در این عصر پر اندوه جا داده ای ناز، عشق مرا در دل تنگت اکنون بنویسم که تویی جان و جهانم ای حک شده بر...