-
بومرنگ
1399,02,04 00:36
حواسم را به هر طرف که پرت میکنم دوباره برمیگردد سمت نگاهت فرحناز هرندی
-
لعنت به دلی که بی موقع بمیرد
1399,01,17 12:31
من مرده دلم مرده تر از من نتوانی در بحبوحه این مرده کشانی تو بیابی برگرد از این راه درازی که ندارد فرجام و سرانجامی و هیچ رد و نشانی سوگوارم و داغ است دلم از غم هجران سوزانده و آزرده و اینگونه روانی هر دم به تو ای یار دل آزار که گفتم بیهوده مباش در پی آزار نهانی حالا که دلم مرد از این داغ جگرسوز هرگز نکند ترجمه اش هیچ...
-
کروناز
1399,01,11 19:22
سبک و رها! درست مثل پری معلق در هوا... آرام همراه نسیم خنکی که در فضاجریان دارد به این طرف و ان طرف کشیده می شوم، نمیتوانم باور کنم از پوسته ی جسم جدا شده ام. با نگاهی به جسم خسته و الوده از درد ، پیله ی پروانه هایی که هر سال روی درخت نارنج حیاط جا می ماند در ذهنم تداعی می شود. همیشه فکر می کردم به عنوان یک شاعر دست...
-
امیدآفرین
1398,12,26 10:51
تو کاشتی بذر امید در دل من بدان حل شد تمام مشکل من همان دم که تو گفتی دوست داری نفس دادی به من ای همدل من فرحناز هرندی
-
رنجیده دل
1398,12,24 10:27
در این اوضاع وخیمی که بوسیدن ممنوع شده من میخواهم زندگی و تمام نوشته هایم را ببوسم و بگذارم کنار و پناه ببرم به آغوش تنهایی خویش فرحناز هرندی
-
شاید...
1398,12,22 23:53
شاید این جمعه که نه ، جمعه ی بعدی باشد رفتن از پیش شما ، خسره ی عمدی باشد می روم تنگ بگیرم هوسم را در شعر رفتنم جلوه گر جمله ی سعدی باشد صیغه ها خوانده شده بین من و مرگ دلم نرگس دختر دل " شاهد عقدی " باشد ای خدا بعد من ای کاش نباشد که کسی در پی آنچه که کردی و نکردی باشد نپسندم نسیه ، چشم دلم قرض عطاست گریه...
-
لعنت به...
1398,12,21 23:07
مدام به خودم تلنگر می زنم لعنتی بس کن قوی باش به نسیمی نشکن هنوز طوفان های سهمگینی در راه است نمیتوانم، دلتنگ خیابان های شهرم شده ام دلتنگ عطر حضور پدر دلتنگ آغوش دخترم دلتنگ شب های شعر بی اختیار اشک هایم می ریزد درگیر جنگی نابرابر و ناجوانمردانه هستیم یک به یک پر پر می شویم دردناک کشته می شویم بی هیچ تشییع و تشریفاتی...
-
بمان برایم
1398,12,20 21:21
دوباره بهار بر می گردد پوپک یخ زده ی نگاه ما دوباره آواز گرم عشق سر می دهد انجیر دلمان می رسد، و شیرین می شود تمام خنده هایی که زیر بغضی تلخ پنهان شده بودند فقط... فقط خدا نکند آن روز یکی از ما دو نفر کم شده باشد فرحناز هرندی
-
باور کن
1398,12,19 23:18
باورت هم نشود کنج دلم جا داری گفته بودم نفس گرم مسیحا داری فرحناز هرندی
-
کرونا یا کروناز
1398,12,12 11:19
نمیدانم امروز از تو باید متشکر باشم یا متنفر کرونا احساس نفس تنگی امروز صبح، در عین حال که اذیتم می کند باعث شده چشمانم را بهتر روی زندگی باز کنم به فکر شعرهای ننوشته به فکر صفحه های قرآنی که از ختم جا مانده به فکر نظافت خانه و به فکر دوست داشتن دیگران باشم خلاصه مدام یاد اوری میکند عمر زندگی کوتاه تر از انست که فکرش...